تبلیغات
black_roz - خواب های مامان نازی (این قسمت: مدرسه مرگبار)

خواب های مامان نازی (این قسمت: مدرسه مرگبار)

پنجشنبه 7 تیر 1397 10:32 ق.ظ

نویسنده این مطلب: black_ roz
موضوع: داستان کوتاه ? متفرقه ? رخداد های وب ?
خواب های زی قسمت اول

(*از زبان خود زی)

جام جهانی تموم شدع بود بعد تو نظر سنجی گفتع

بودن السا بیاد السا خالع شادونع بود:|

بعد چون یقع لباسش باز بود ایران نشون نداد:|

بعد تو مسجد کلاس آموزشی گذاشتع بودن:|نمدونم وندی

این وسط چیکارع بود میخواست نقاشی یاد بدع:|

بعد بهم گفت یع شمارع تلفنو یاد داشت کن:|


 منم میخواستم رو تخته وایت برد بنویسم گفت نع رو کاغذ:|

گفتم من از مداد و خودکار خوشم نمیاد فقط ماژیییک:|


بعد منو از مسجد انداختن بیرون:/


بعد رفتن بازار:|اونجا داعشی ها بودن:/

بعد یع دخترع تیکع تیکع کردن:|


بعد مردم اومد هر تیکع دخترع خریدن:|گفتن تحریمع:|

بعد سوار قایق شدم:|رفتم وسط دریا:|


 خالع شادونع هم اونجا بود:|رو آب راه میرفت:/

منم بع نشانع هنگ کردن خودمو پرت کردم تو آب:|


بعد مردم:|اما نمدونم چی شد زندع شدم:|


رسیدم خونع دوستم:|


بعد یع عنکبوت گندع اندازع فیل:|افتاد دنبالم:|


 بعد رفتم مدرسع عنکبوتع دیگ نیومد:|

 
اما تو مدرسع هیچ چراغی روشن نبود:|


رفتم فیوز رو زدم:|

یع چراغ پر پر میزد:|


یع عالمع مار خیلی گندع از کلاسا ریختن بیرون:|


منو دور گرفتن:|

اینقدر فشارم دادن همه استخون هام شکست:|


 و مردم:|

و از خواب بیدار شدم:|




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 تیر 1397 11:56 ب.ظ



کد تغییر شکل عکس ها

پشتیبانی